پارک گردی حسنا خانم با مامان
حسنا جون ، یه روز که آماده شدیم کلاس زبانت رو بریم از موسسه تماس گرفتن و گفتن به علت اینکه یه سمینار واجب برای مربیتون پیش اومده ، امروز کلاس تشکیل نمیشه و از اونجایی که شما آماده شده بودی حاضر نبودی تو خونه بمونی و گریه میکردی که به بیرون بریم به همین خاطر ، برای اواین بار با مامان به تنهایی بدون باباحسن به پارک رفتیم که البته خیلی خوش گذشت اما مراقبت از شما هم به تنهایی خیلی سخت بود.
قبل از خروج از منزل ، شما حسابی به خودت داری میرسی ، هزار ماشاله.

عاشق سرسره بازی هستی و و قتی میای پایین روش میخوابی
.


به به میز شطرنج
.

کی میاد با من بازی کنه؟حریف میطلبم
.

از این وسیله ورزشی هم تنهایی تا بالاش رفتی که فیلم هم گرفتم ، هزار ماشاله به شما
.

آخرم که حسابی خسته شده بودی یه سر به کانون کودکان پارک رفتیم و به کلاس بچه ها یه سر زدیم که 4 سال به بالا بود و شما هم یه استراحتی کردی و البته حتی موقع آب خوردن حواست به همه جا بود.



پارک گردی حسنا خانم با مامان 
